14معصوم

بســم الله الرحمـــن الرحیـــم

احادیث در باب جوانان

عَنْ أَنَسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا مِنْ شَيْءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ شَابٍّ تَائِبٍ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هيچ چيز نزد خداوند عزّ و جل محبوبتر از جوان توبه كننده نيست .
وَ قَالَ خَيْرُ شَبَابِكُمْ مَنْ تَشَبَّهَ بِكُهُولِكُمْ وَ شَرُّ كُهُولِكُمْ مَنْ تَشَبَّهَ بِشَبَابِكُمْ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: بهترين جوانان شما كسانيند كه خود را همانند پيران كنند، و بدترين پيران شما آنانند كه خود را شبيه به جوانان كنند.
وَ قَالَ مَا مِنْ شَابٍّ يَنْشَأُ فِي عِبَادَةِ اللَّهِ حَتَّى يَمُوتَ عَلَى ذَلِكَ إِلَّا أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ تِسْعَةٍ وَ تِسْعِينَ صِدِّيقاً
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هر جوانى كه مشغول عبادت خدا شود و از دنيا برود خداوند ثواب نود و نه صدّيق را به او عطا كند.
عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا فِي الدُّنْيَا شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ شَابٍّ تَائِبٍ وَ مَا فِي الدُّنْيَا شَيْءٌ أَبْغَضَ إِلَى اللَّهِ مِنْ شَيْخٍ زَانٍ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هيچ چيز در دنيا نزد خداوند عزّ و جل محبوبتر از جوان توبه كننده نيست ، و هيچ چيز در دنيا نزد خداوند مبغوضتر از پيرمرد زناكار نمى باشد.

وَ قَالَ لَا تَزُولُ قَدَمَا الْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِيمَا أَبْلَاهُ وَ عَنْ عِلْمِهِ كَيْفَ عَمِلَ بِهِ- وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: در روز رستاخيز هيچ بنده اى قدم از قدم بر ندارد تا از چهار چيز بازپرسى شود: از عمرش كه در چه كارى گذرانده ، از جوانيش كه در چه راهى صرف كرده ، و از دانشش كه چگونه به آن عمل نموده ، و از ثروتش كه از چه راهى به دست آورده ، و در چه راهى خرج نموده .

وَ قَالَ اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ- وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: پنج چيز را قبل از پنج چيز غنيمت شمار: جوانيت را قبل از پيرى ، سلامتت را قبل از بيمارى ، آسودگيت را قبل از گرفتارى ، زندگانيت را قبل از مرگ ، بى نيازيت را قبل از فقر و نيازمندى .

منبع : فصل هجدهم : در باره جوانان - مشكاة الانوار فى غرر الاخبار
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391ساعت 20:47  توسط سید هادی موسوی  | 

احاديث در باب غيبت امام زمان (عج)

احاديث در باب غيبت امام زمان (عج)

ترجمه روايت شريفه :
يـمـان تـمـار گـويـد: خـدمـت امـام صادق عليه السلام نشسته بوديم ، به ما فرمودند: همانا صـاحـب الامـر را غـيـبـتـى است ، هر كه در آنزمان دينش را نگه دارد مانند كسى است كه درخت خارقتاد را با دست بتراشد ((3)) سپس فرمود: اينچنين و با اشاره دست مجسم فرمود ـ كـدامـيـك از شـمـا مـيتواند خار آن درخت را بدستش نگهدارد، سپس لختى سربزير انداخت و بـاز فـرمود: همانا صاحب الامر را غيبتى است ، هر بنده اى بايد از خدا پروا كند، و بدين خود بچسبد.
((3- قتاد: درختى است كه خار بسيار دارد و خارهايش مثل سوزن است و تراشيدن خارش باين طريقست كه يكدست را بالاى شاخه محكم گرفته ، با دست ديگر تا پائين بكشند و اين جمله در عرب مثلى است براى انجام كارهاى دشوار و سخت ))

اصول كافى جلد 2 صفحه 132 رواية 1


ترجمه روايت شريفه :
مفضل بن عمر گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمودند: بپرهيزيد از شهرت دادن و فـاش كـردن، همانا بخدا كه امام شما سالهاى سال از روزگار اين جهان غايب شود و هر آينه شما در فشار آزمايش قرار گيريد تا آنجا كـه بـگـويـنـد: امـام مـرد، كـشـتـه شـد، بـكـدام دره افـتـاد ولى ديـده اهـل ايـمـان بـر او اشـك بـارد، و شـمـا مـانـنـد كـشـتـيـهـاى گـرفـتـار امـواج دريـا مـتزلزل و سرنگون شويد، و نجات و خلاصى نيست ، جز براى كسى كه خدا از او پيمان گرفته و ايمان را در دلش ثبت كرده و بوسيله روحى از جانب خود تقويتش ‍ نموده ، همانا دوازده پـرچـم مـشـتـبـه بـرافراشته گردد كه هيچ يك از ديگرى تشخيص داده نشود.
مـفـضل گويد: من گريستم و عرضكردم : پس ما چكنيم ؟ حضرت بشعاعى از خورشيد كه در ايوان تابيده بود اشاره كرد و فرمود: اى ابا عبداللّه : اين آفتابرا ميبينى ؟ عرضكردم : آرى ، فـرمـود: بـخـدا امـر مـا از ايـن آفـتـاب روشـنتر است .

اصول كافى جلد 2 صفحه 133 روايت 3


عـبـيـدبـن زراره گـويـد: شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمودند: مردم امام خود را نيابند  امام در موسم حج حاضر شود و مردم را ببيند ولى آنها او را نبينند.

اصول كافى جلد 2 صفحه 136 روايت 6


مـحمد بن مسلم گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمودند: اگر خبر غيبت صاحب الامر بشما رسيد منكر آن نشويد.

اصول كافى جلد 2 صفحه 137 روايت 10


امـام صـادق عليه السلام فرمودند: قائم ما قيام مى كند و در گردن او براى هيچكس پيمان و قرارداد و بيعتى نيست

اصول كافى جلد 2 صفحه 143 روايت 27


ترجمه روايت شريفه :
ابـو حـمـزه ثـمـالى گـويـد: شـنـيدم امام باقر عليه السلام ميفرمودند: اى ثابت همانا خداى تبارك و تعالى اين امر را هفتاد وقت گذاشت ، چون حسين صلوات اللّه عليه كشته شد، خشم خـداى تـعـالى بـر اهـل زمـيـن سـخـت گـشـت ، آنـرا تـا صـد و چـهـل بـتـاءخـيـر انـداخت . سپس كه ما به شما خبر داديم ، آن خبر را فاش كرديد و از روى پـوشـيـده پـرده بـرداشـتيد، بعد از آن خدا براى آن وقتى نزد ما قرار نداد. خدا هر چه را خواهد محو كند و ثابت گذارد اصل كتاب نزد اوست .
ابـو حمزه گويد: من اين حديث را بامام صادق عليه السلام عرضكردم ، فرمودند: چنين بوده است .

اصول كافى جلد 2 صفحه 190 روايت 1


ترجمه روايت شريفه :
ابـو بـصـيـر گـويـد: از امـام صـادق عـليـه السـلام راجع بقائم عليه السلام پرسيدم ، فرمود: وقت گزاران دروغگويند، ما خانواده ئى هستيم كه تعيين وقت نكنيم

اصول كافى جلد 2 صفحه 191 روايت 3


ترجمه روايت شريفه :
فـضـيـل بـن يسار گويد: به امام باقر عليه السلام عرض كردم : براى اين امر وقتى هست ؟ فرمود وقت گزاران دروغ گويند، وقت گزاران دروغ گويند، وقت گزاران دروغ گويند. هـمـانـا مـوسـى عليه السلام چون (در طور سينا) بپروردگار خود براى پيغام بردن وارد شـد، قـومـش را وعـده سـى روز دارد، و چـون خـدا ده روز بـر سى روز افزود قومش گفتند: موسى با ما خلف وعده كرد، و كردند آنچه كردند (يعنى گوساله پرست شدند) پس اگر مـا خـبـرى بـشـمـا گـفـتـيـم و طبق گفته ما واقع شد، بگوئيد: خدا راست فرموده است تا دو پاداش گيريد.

اصول كافى جلد 2 صفحه 191 روايت 5


ترجمه روايت شريفه :
مـهـزم پـدر ابـراهـيـم مـى گـويـد: خـدمـت امـام صـادق عـليـه السـلام از سـلاطـيـن آل فـلان (بـنـى عـبـاس ) سخن به ميان آورديم حضرت فرمودند: مردم به واسطه شتابشان براى اين امر هلاك گشتند. همانا خدا براى شتاب بندگان ، شتاب نمى كند، براى اين امر پـايـانـى اسـت كه بايد به آن برسد، و اگر مردم به آن پايان رسيدند ساعتى پيش و پس نيفتند.

اصول كافى جلد 2 صفحه 194 روايت 7


ترجمه روايت شريفه :
مـنـصـور گـويـد: امـام صـاق عـليـه السـلام  بـه من فرمودند : اى منصور: اين امر (ظهور امام دوازدهـم ) بـه شـمـا نـمـى رسـد جز بعد از نااميدى و نه به خدا (به شما نمى رسد) تا (خـوب از بـد) جدا شود و نه به خدا تا بررسى شود و نه به خدا تا شقاوت به شقى رسد و سعادت به سعيد.

اصول كافى جلد 2 صفحه 195 روايت 3


ترجمه روايت شريفه :
معمر بن خلاد گويد: شنيدم حضرت ابوالحسن عليه السلام مى فرمودند: (الم ) مگر مردم پـنـداشـتـه انـد بـصـرف ايـنـكـه گـويـنـد ايـمـان داريـم رهـا شـونـد و امـتـحـان نـشوند: (اول سـوره عـنـكـبـوت ) سـپـس به من فرمود فتنه (امتحان ) چيست ؟ عرض كردم : قربانت گردم : آنچه ما مى دانيم امتحان در دين است ، حضرت فرمود: امتحان مى شوند، چنانكه طلا امتحان مى شود، و باز فرمود: خالص و پاك مى شوند، چنانكه طلا پاك مى شود.

اصول كافى جلد 2 صفحه 196 روايت 4


ترجمه روايت شريفه :
فـضـيـل بـن يـسـار گـويـد: از امـام صـادق عـليـه السـلام دربـاره قـول خـدايـتـعـالى (روزيـكـه هـر دسته از مردم را بامامشان مى خوانيم 71 سوره 17 ـ) پـرسـيـدم . فـرمودند: اى فضيل تو امامت را بشناس ، زيرا هرگاه امامت را شناختى تقدم يا تاءخر اين امر زيانت ندهد، كسيكه امامش را بشناسد و پيش از قيام صاحب الامر بميرد، مانند كسى است كه در لشكر آنحضرت بوده است ، نه بلكه مانند كسيكه زير پرچم آنحضرت نـشـسـتـه بـاشد. در اينجا يكى از اصحابش گفت : مانند كسى است كه در ركاب رسولخدا صلى اللّه عليه وآله شهيد شده باشد.

اصول كافى جلد 2 صفحه 197 روايت 2


ترجمه روايت شريفه :
فـضـيـل بـن يـسار گويد، شنيدم امام باقر عليه السلام مى فرمودند: كسيكه بميرد و امامى نـداشـتـه بـاشد، مانند مردم جاهليت مرده و هر كه بميرد و به امامش شناسا باشد، تقدم يا تاءخر اين امر او را زيان ندهد، هر كه بميرد و به امامش شناسا باشد: مانند كسى است كه در زير خيمه امام قائم همراه او باشد.

اصول كافى جلد 2 صفحه 198 روايت 5


ترجمه روايت شريفه :
سـورة بـن كـليـب گـويـد: امـام بـاقـر عـليـه السـلام راجـع بـه قـول خـداى عـزوجـل (و روز قـيامت كسانى را كه درباره خدا دروغ گفته اند روسياه بينى 60 سـوره 39 ـ) پـرسـيـدم ، فـرمـود: كسى است كه بگويد من امامم و امام نباشد، عرض كردم : اگر چه علوى باشد؟ فرمود: اگر چه علوى باشد، عرض كردم ؟ اگر چه از اولاد على بن ابيطالب باشد؟ فرمود: اگر چه باشد

اصول كافى جلد 2 صفحه 199 روايت 1


ترجمه روايت شريفه :
امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كه ادعاء امامت كند و اهلش نباشد، كافر است .

اصول كافى جلد 2 صفحه 199 روايت 2


ترجمه روايت شريفه :
حسين بن مختار گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم : قربانت (روز قيامت كسانى را كـه بـخـدا دروغ بـسـتـنـد مـى بينى 60 سوره 39) (تفسيرش چيست ؟) فرمودند: درباره كسى است كه خود را امام داند و امام نباشد، عرض كردم : اگر چه از فرزندان فاطمه و على باشد؟ فرمود: اگر چه از فرزندان فاطمه و على باشد.

اصول كافى جلد 2 صفحه 200 روايت 3


ترجمه روايت شريفه :
و فرمودند: كسيكه با اماميكه امامتش از جانب خدا است كسى را شريك كند كه امامتش از جانب خدا نيست : بخدا مشرك گشته است .

اصول كافى جلد 2 صفحه 200 روايت 6


ابـن ابـى نـصـر گـويـد: حـضـرت ابـوالحـسـن عـليـه السـلام دربـاره خـداى عـزوجل (گمراه تر از آنكه هوس خويش را بدون هدايت خدا پيروى كند كيست ؟ـ 50 سوره 28 ـ) فـرمود: يعنى كسيكه راءيش دينش باشد بدون امامى از ائمه هدى .

اصول كافى جلد 2 صفحه 203 روايت 1


ترجمه روايت شريفه :
امام باقر عليه السلام فرمودند: خداى تبارك و تعالى فرموده است : هر آينه عذاب ميكنم هر رعـيـتى را كه در اسلام با پيروى از امام ستمگرى كه از جانب خدا نيست ديندارى كند، اگر چـه آن رعـيـت نـسبت باعمال خود نيكوكار و پرهيزگار باشد و هر آينه در مى گذرم از هر رعـيتى كه در اسلام با پيروى از امام عادل از جانب خدا ديندارى كند، اگر چه آن رعيت نسبت بخود ستمگر و بدكردار باشد.

اصول كافى جلد 2 صفحه 206 روايت 4


ترجمه روايت شريفه :
حارث بن مغيره گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم : حضرت پيغمبر(ص) فرموده است : هر كه بـمـيـرد و پـيشوايش را نشناسد بمرگ جاهليت مرده است ؟ فرمود: آرى . عرض كردم : جاهليت كامل يا جاهليتى كه امامش را نشناسد فرمود: كفر و نفاق و گمراهى .

اصول كافى جلد 2 صفحه 208 روايت 3
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391ساعت 20:46  توسط سید هادی موسوی  | 

احادیث در باب ماه مبارک رمضان

پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمودند  :
إذا استَهَلَّ رَمَضانُ غُلِّقَتْ أبوابُ النارِ، وفُتِحَتْ أبوابُ الجِنانِ، وصُفِّدَتِ الشَّياطينُ؛
چون هلال ماه رمضان پديد آيد، درهاى دوزخ بسته گردد و درهاى بهشت گشوده شود و شياطين به زنجير كشيده شوند.
قال رسول الله (ص):
إِنَّ ابواب السماء تفتح فى اول ليلة من شهر رمضان ولاتغلق الى آخر ليلة منه
رسول خدا (ص) فرمودند :
درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى شوند و تا آخرين شب بسته نمى شوند
بحار الانوار , ج 96, ص 344, ح 8.
 
امام رضا (ع) فرمودند :
كسى كه در ماه رمضان آيه اى از كتاب خدا(قرآن) را بخواند

.مانند كسى است كه در ديگر ماه ها تمام قرآن را خوانده باشد.

بحار الانوار , ج 96,
 
 
قال اميرالمومنين عليه السلام :

الصيام اجتناب المحارم كما يمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على عليه السلام فرمودند:

روزه پرهيز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردنى و نوشيدنى پرهيز مى‏كند.

بحار ج 93 ص 249
 
قال الصادق عليه السلام:

من صام لله عزوجل يوما فى شدة الحر فاصابه ظما و كل الله به الف ملك يمسحون وجهه و يبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق عليه السلام فرمودند:

هر كس كه در روز بسيار گرم براى خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بكشند و او را بشارت دهند تا هنگامى كه افطار كند.

الكافى، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247
 
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله)
 و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
رمضان ماهى است كه ابتدايش رحمت است و ميانه‏اش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج 93، ص 342
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391ساعت 20:45  توسط سید هادی موسوی  | 

زندگینامه پیامبر (صلوات الله علیه)

 

نام: محمد بن عبد الله

در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.

كنيه: ابوالقاسم و ابوابراهيم.

القاب: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه‏ و... .

منصب: آخرين پيامبر الهى، بنيان‏گذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.

تاريخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته‏اند.

عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدند و به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.

محل تولد: مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتاب‏هاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر: آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏نظير و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

مدت رسالت و زمامدارى: از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.

تاريخ و سبب رحلت: دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيمارىِ وفاتش مى‏فرمود: اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود.

محل دفن: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

 

همسران:

1. خديجه بنت خويلد.
2. سوده بنت زمعه.
3. عايشه بنت ابى بكر.
4. امّ شريك بنت دودان.
5. حفصه بنت عمر.
6. ام حبيبه بنت ابى سفيان.
7. امّ سلمه بنت عاتكه.
8. زينب بنت جحش.
9. زينب بنت خزيمه.
10. ميمونه بنت حارث.
11. جويريه بنت حارث.
12. صفيّه بنت حىّ بن اخطب.

 

نخستين زنى كه افتخار همسرى پيامبر اكرم(ص) را يافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمّد(ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با اين بانوى بزرگوار ازدواج نمود. خديجه كبرى (س) با موقعيت و اموال خويش، خدمات شايانى به پيامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسى، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. پيامبر اكرم(ص) به احترام خديجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هيچ زن ديگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج‏هاى پيامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مى‏كردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش يارى مى‏داد.

خديجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزى جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم(ص) شرفياب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خديجه برسان. پيامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خديجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئيل السّلام».

حضرت خديجه (س) در ايام همسرى با پيامبر(ص) از احترام ويژه رسول‏خدا(ص) برخوردار بود و پيامبر(ص) نيز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خديجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نيكى ياد مى‏كرد.

از عايشه، سومين همسر رسول خدا(ص)، روايت شده است:

«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لايَكادُ يَخْرُجُ مِنَ الْبَيْتِ حَتّى يَذْكُرَ خَديجَةَ فَيَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَيْها، فَذَكَرها يَوْماً مِنَ الْاَيّامِ فَادْرَكَتْني الْغَيْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَيْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. (1)

پيامبر اكرم (ص) هيچ‏گاه از خانه بيرون نمى‏رفت مگر اين كه يادى از خديجه مى‏كرد و از او به نيكى نام مى‏برد. يك روز كه پيامبر اكرم(ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبى‏هاى او را بيان مى‏كرد، غيرت زنانگى بر من غالب شد و به پيامبر(ص) گفتم: آيا او يك پيرزن بيشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (يعنى عايشه) را به تو داده است؟ پيامبر اكرم(ص) از اين گفتار من، خشمگين شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.

 

فرزندان:

الف) پسران:
1. قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.
2. عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
3. ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.

 

عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسه آنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.

ب) دختران:
1. زينب (س). 2. رقيه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).

دختران پيامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.

گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقه‏مند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.

 

اصحاب و ياران:

پيامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدينه، داراى اصحاب و ياران باوفايى بود كه برخى از آنان پيش از آن حضرت و برخى ديگر پس از ايشان از دنيا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در اين جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مى‏شود:
 

1. على بن ابى‏طالب(ع).
2. ابوطالب بن عبد المطلب.
3. حمزة بن عبدالمطلب.
4. جعفربن ابى‏طالب.
5. عباس بن عبدالمطلب.
6. عبداللّه بن عباس.
7. فضل بن عباس.
8. معاذبن جبل.
9. سلمان فارسى.
10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).
11. مقداد بن اسود.
12. بلال حبشى.
13. مصعب بن عمير.
14. زبير بن عوام.
15. سعد بن ابى وقاص.
16. ابو دجانه.
17. سهل بن حنيف.
18. سعد بن معاذ.
 

19. سعد بن عباده.
20. محمد بن مسلمه.
21. زيد بن ارقم.
22. ابو ايوب انصارى.
23. جابر بن عبدالله انصارى.
24. حذيفة بن يمان عنسى.
25. خالد بن سعيد اموى.
26. خزيمة بن ثابت انصارى.
27. زيد بن حارثه.
28. عبدالله بن مسعود.
29. عمار بن ياسر.
30. قيس بن عاصم.
31. مالك بن نويره.
32. ابوبكر بن ابى قحافه.
33. عثمان بن عفان.
34. عبدالله بن رواحه.
35. عمر بن خطّاب.
36. طلحة بن عبيدالله.
 

37. عثمان بن مظعون.
38. ابو موسى اشعرى.
39. عاصم بن ثابت.
40. عبدالرحمن بن عوف.
41. ابوعبيده جراح.
42. ابو سلمه.
43. ارقم بن ابى ارقم.
44. قدامة بن مظعون.
45. عبدالله بن مظعون.
46. عبيدة بن حارث.
47. سعيد بن زيد.
48. خَبّاب بن اَرَت.
49. بريده اسلمى.
50. عثمان بن حنيف.
51. ابو هيثم تيهان.
52. ابىّ بن كعب.

 

 

زمامداران معاصر:

پيامبر اكرم(ص) در عصرى زندگى مى‏كرد كه منطقه حجاز به دليل عدم حاصل‏خيزى و بيابانى بودن زمين و عدم رواج مدنيّت در بين مردم، از چشم‏طمع حكومت‏ها دور مانده و به آن رغبتى نشان نمى‏دادند. به همين دليل، در آن سرزمين، حكومت مركزى و مستقلى وجود نداشت و دايره حكومتى، منحصر در قبيله و طايفه بود و نظام ملوك الطوايفى در آن مناطق حكم‏فرما بود، تا اين كه پيامبر اكرم(ص) به پيامبرى برانگيخته شد و از مكه به مدينه مهاجرت نمود و پايه‏هاى يك حكومت جهانى را در اين شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حكومت‏هاى مستقل و نيمه‏مستقلى وجود داشت و حاكمانى از سلسله‏ها و تيره‏هاى مختلف حكومت مى‏كردند. اين حكومت‏ها عبارت بودند از: ايران، روم شرقى، حبشه، يمن، حيره، غسّان، يمامه و مصر.

 

همه حكومت‏هاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مركزى، يعنى امپراتورى بزرگ ايران، امپراتورى عظيم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران اين كشورها، كه معاصر با پيامبر اكرم(ص) (632-570 م.) بودند، زياد است. در اين جا تنها نام زمامدارانى را كه با پيامبر اسلام(ص) رابطه داشته و يا پيامبر(ص) آنان را به دين مبين اسلام دعوت كرده بود، ذكر مى‏كنيم:
1. هرقل (هراكليوس) قيصر روم شرقى (641-610 م.).
2. خسرو پرويز، پادشاه ساسانى ايران. (628-590 م.).
3.باذان بن ساسان، زمامدار يمن و دست نشانده امپراتورى ايران (متوفاى سال 10ق.).
4. مقوقس، حاكم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
5. نجاشى، پادشاه حبشه.
6. حارث بن ابى شمر، حاكم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
7. هوذة بن على حنفى، حاكم يمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال 8ق.).
8. نعمان بن منذر، حاكم حيره و دست نشانده امپراتورى ايران (602-580م.).

از ميان سلاطين و حاكمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاكم يمن رابطه حسنه با پيامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال كردند و دينش را پذيرفتند. نجاشى با پذيرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، و باذان با قطع وابستگى به امپراتورى ايران و جنگيدن با دشمنان اسلام، در سرزمين يمن، خدمت‏هايى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران ديگر يا با پيامبر اكرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و يا سياست بى‏طرفانه‏اى را درپيش گرفتند. البته پس از رحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسيدند.

رويدادهاى مهم:

1. وفات عبدالله بن عبدالمطلب، پدر حضرت محمد(ص)، در يثرب دو ماه پيش از تولد آن حضرت، در هنگام بازگشت از سفر بازرگانى شام.

2. تولد حضرت محمد(ص) در هفدهم (و به روايت اهل سنت در دوازدهم) ربيع‏الاول عام‏الفيل، مطابق با سال 570 ميلادى در مكه معظّمه، و تكفّل آن حضرت از سوى جدّش، عبدالمطلب.

3. نامگذارى نوزاد قريش توسط مادرش آمنه، به «احمد» و سپس توسط جدّش، عبدالمطلب به «محمد».

4. شير خوردن نوزاد عبدالله، از مادرش آمنه، به مدت سه روز و از ثويبه (كنيز ابولهب) به مدت چهار ماه، و شير دادن حليمه سعديه به ايشان و نگهدارى از آن حضرت، در ميان قبيله بنى سعد، به مدت پنج سال.

5. وفات آمنه بنت وهب، مادر حضرت محمد(ص) در بازگشت از مدينه به مكّه، در محلّى به نام «أبواء»، در سن شش سالگىِ حضرت محمد(ص).

6. وفات عبدالمطلب، سرپرست و جدّ حضرت محمد(ص) در مكه، در سن هشت سالگىِ حضرت محمد(ص).

7. واگذارىِ سرپرستى حضرت محمد(ص) به عمويش، ابوطالب از سوى عبدالمطلب.

8. شفيع شدن حضرت محمد(ص) براى طلب باران در ايام قحطى و خشك‏سالىِ مكه توسط عمويش ابوطالب.

9. همراهى حضرت محمد(ص) در سن دوازده سالگى با عمويش، در سفر بازرگانى شام.

10. پيشگويى «بحيرا»، راهب سرزمين بُصرى‏، از پيامبرى حضرت محمد(ص)، در سفر بازرگانىِ آن حضرت به شام، و سفارش به عمويش، ابوطالب در نگه‏دارى او از دشمنى‏هاى يهود.

11. همراهىِ حضرت محمد(ص)، در سن پانزده سالگى با عمويش، ابوطالب، در نبرد قريش با قبيله هوازن (جنگ فجّار).

12. شركت حضرت محمد(ص)، در سن بيست سالگى، در پيمان دفاع از حقوق مظلومان (معروف به حلف الفضول) و تأييد آن پس از بعثت.

13. سفر بازرگانىِ حضرت محمد(ص) به شام از سوى خديجه بنت خويلد (زن سرمايه‏دار مكّه).

14. ازدواج حضرت محمد(ص) در سن 25 سالگى با خديجه بنت خويلد، در مكه.

15. پذيرش حَكَميت حضرت محمد(ص)، در سن 35 سالگى از سوى سران قبيله‏ها و رفع اختلاف آنها در نصب حجرالأسود، در ديواره خانه خدا (كعبه).

16. درخواست حضرت محمد(ص) از عمويش، ابوطالب، براى كفالت و سرپرستىِ فرزند هشت ساله‏اش، على(ع)، و پذيرفتن ابوطالب در فرستادن فرزندش على(ع) به خانه حضرت محمد(ص) و خديجه (س).

17. تردد حضرت محمد(ص) به غارى در كوه «حرا»، در حوالى مكه، براى تفكر و نيايش.

18. برانگيخته شدن حضرت محمد(ص) به پيامبرى اسلام، در سن چهل سالگى، در تاريخ 27 رجب (و به روايت اهل سنت، در ماه رمضان) از سوى پروردگار جهان و نزول وحى و آيات قرآن مجيد بر ايشان.

19. ايمان همزمانِ خديجه كبرى و حضرت على(ع) به حضرت محمد(ص)، در نخستين روزهاى بعثت.

20. اقتداى خديجه كبرى و حضرت على(ع) به پيامبر(ص)، در نمازهاى يوميه، در كنار خانه خدا و شگفتى قريش از عمل آنان.

21. مأموريت پيامبر(ص) از جانب خداوند منان، براى دعوت اقوام خويش (بنى‏هاشم) به پذيرش اسلام، و عدم اعتناى آنان، غير از على بن ابى‏طالب(ع) به خواسته‏هاى پيامبر(ص).

22. معرفى حضرت على(ع) به جانشينىِ خويش توسط پيامبر(ص) در جريان دعوت بنى هاشم به دين اسلام.

23. دعوت‏هاى پنهانى و تربيت افراد، توسط پيامبر اسلام(ص) در سه سال اوّل بعثت.

24. پذيرش دين اسلام، در سه سال اول بعثت از سوى افراد ذيل:

الف) مردان: على بن ابى‏طالب، جعفر بن ابى‏طالب، زيد بن حارثه، زبير بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، طلحة بن عبيدالله، ابو عبيده جراح، ابوسلمه، ارقم بن ابى ارقم، قدامة بن مظعون، عبدالله بن مظعون، عبيدة بن حارث، سعيدبن زيد، خبّاب بن ارت، ابوبكر بن ابى قحافه، عثمان بن عفان، عمّار بن ياسر، صهيب بن سنان، ابوذر غفارى، ياسر (پدر عمّار)، عبدالله بن مسعود، بلال بن رياح حبشى و... .

ب) زنان: خديجه بنت خويلد، فاطمه بنت اسد، سميّه مادر عمّار، امّ الفضل بنت حارث (همسر عباس) و... .

25. دعوت عمومى و علنى مردم مكه به پذيرش دين اسلام توسط حضرت محمد(ص) پس از گذشت سه سال از آغاز بعثت.

26. اعتراض مكرر سران قريش به ابوطالب و شِكوه از عملكردهاى او در پشتيبانى از حضرت محمد(ص).

27. اذيت و آزار سران قريش به پيامبر(ص) براى دست كشيدن از عقايد اسلامى.

28. ايمان حمزة بن عبدالمطلب به دين برادرزاده‏اش، محمد(ص) و تأثير ايمان او در تقويت اسلام و مسلمانان.

29. تشديد شكنجه و آزار تازه مسلمانان توسط سران قريش و شهادت برخى از آنان (مانند پدر و مادر عمّار) در زير شكنجه.

30. وعده تطميع سران قريش به پيامبر اكرم(ص) در صورت انصراف از ادعاى نبوّت، و عدم اعتناى آن حضرت به خواسته‏هاى آنان.

31. مهاجرت گروهى از مسلمانان مكه به حبشه و پناه بردن به نجاشى، پادشاه اين كشور، به دستور حضرت محمد(ص)، در رجب سال پنجم بعثت (هشت سال پيش از هجرت به مدينه).

32. پشتيبانى نجاشى، پادشاه حبشه از مسلمانان مهاجر و عدم پذيرش درخواست فرستادگان قريش، مبنى بر باز گرداندن مهاجران به مكه.

33. تولد حضرت فاطمه زهرا (س) در بيستم جمادى الاخر سال پنجم بعثت (و به روايتى سال دوم بعثت).

34. تحريم اقتصادى و قطع روابط اجتماعى قريش با حضرت محمد(ص) و ياران او در سال هفتم بعثت.

35. درخواست ابوطالب از عموم بنى هاشم و خويشاوندان حضرت محمد(ص)، براى اقامت گزيدن در درّه‏اى ميان كوه‏هاى مكه (كه بعدها به شعب ابى‏طالب معروف شد) جهت پشتيبانى و حراست از حضرت محمد(ص)، در سال هفتم بعثت.

36. محاصره شدن بنى هاشم در شعب ابى طالب و دشوارى زندگى آنان در آن درّه خشك، به مدت سه سال (و به روايتى چهار سال).

37. خبر غيبى حضرت محمد(ص) مبنى بر از بين رفتن مندرجات پيمان نامه قريش به وسيله موريانه و آشكار شدن اين أمر بر سران قريش.

38. اعلام برائت برخى از سران قريش از پيمان نامه ظالمانه و اظهار پشيمانى آنان از رفتارهاى نارواى خويش با حضرت محمد(ص) و بنى هاشم، در محاصره شعب ابى‏طالب و اصرار آنها در بازگرداندن بنى هاشم به مكه معظمه.

39. درگذشت ابوطالب، بزرگ حامى پيامبر اسلام(ص) و درگذشت خديجه كبرى(س)، نخستين همسر پيامبر(ص)، در فاصله چند روز از يكديگر، پس از بازگشت از شعب ابى طالب به مكه، در سال دهم بعثت و تأثّر شديد حضرت محمد(ص) در وفات آن دو.

40. سفر حضرت محمد(ص) به طائف، در سال يازدهم بعثت، و دعوت سران قبيله «ثقيف» به دين اسلام و عدم پذيرش آنان و آزار و شكنجه آنان به حضرت محمد(ص).

41. بازگشت حضرت محمد(ص) از طائف به مكه و درخواست ايشان از مطعم بن عدى (يكى از سران قريش) براى قبول پناهندگى و پشتيبانى از آن حضرت.

42. ازدواج حضرت محمد(ص) با سوده دختر زمعه، در مكه، پس از وفات خديجه كبرى (س).

43. معراج پيامبر اسلام(ص) و سفر عرفانى ايشان از خانه خواهر رضاعى‏اش، ام‏هانى (دختر ابى طالب) به مسجد الاقصى، در بيت المقدس و از آن‏جا به عرش الهى و سدرة المنتهى.

44. دعوت پيامبر اكرم(ص) از زايران خانه خدا، در ايّام حج و آشنايى اسعد بن زراره (رئيس قبيله خزرج در يثرب) با آن حضرت و پذيرفتن دين اسلام در سال يازدهم بعثت.

45. عزيمت مصعب بن عمير به يثرب به دستور پيامبراكرم(ص)، براى آشنايى مردم با دين اسلام.

46. ايمان آوردن دوازده نفر از زايران يثربىِ خانه خدا به پيامبر(ص) و پذيرفتن دين اسلام، در سال دوازدهم بعثت و انعقاد نخستين پيمان با رسول خدا(ص) (معروف به اوّلين پيمان عقبه).

47. بيعت و پيمان گروهى از اهالى يثرب (از قبيله خزرج و اوس) با پيامبراكرم(ص)، در موسم حج سال سيزدهم بعثت، در مكه (معروف به دومين پيمان عقبه).

48. عكس‏العمل سران قريش، به بيعت مسلمانان يثرب با پيامبر اسلام(ص) و سختگيرى آنان در آزار و شكنجه مسلمانان مكه.

49. مهاجرت انفرادى مسلمانان تحت فشار مكه به يثرب به دستور پيامبر اسلام(ص) و پشتيبانى مسلمانان يثرب از مهاجران، در اواخر سال سيزدهم و اوائل سال چهاردهم بعثت.

50. انجمن سران قريش، در «دارالنّدوه» و تصميم آنان بر كشتن پيامبر اسلام(ص).

51. حمله پنهانى چهل نفر از طايفه‏ها و قبيله‏هاى مختلف مكه، به خانه پيامبر(ص) براى كشتن آن حضرت، در «ليلة المبيت» و مواجه شدن با على بن ابى‏طالب(ع) در بستر پيامبر(ص).

52. خروج پيامبر اكرم(ص) از خانه خويش و پناه گرفتن در غار ثور، در حوالى مكه، در «ليلة المبيت» و همراهى ابوبكر بن ابى قحافه با آن حضرت، در واپسين روزهاى ماه صفر سال چهاردهم بعثت.

53. آغاز هجرت تاريخ ساز پيامبر اسلام(ص) از غار ثور در مكه معظّمه، به سوى يثرب (كه از آن پس «مدينة الرسول» خوانده شد) در روز اوّل ربيع الاول سال چهاردهم بعثت و ورود به مدينه در دوازدهم همين ماه و استقبال اهالى اين شهر از آن حضرت.

54. بناى مسجد النبى(ص)، در مدينه، به دست پيامبر اسلام(ص)، مهاجران و انصار، در نخستين روزهاى ورود آن حضرت به مدينه.

55. ايجاد پيمان برادرى بين مهاجران و انصار مدينه، به فرمان پيامبر اسلام(ص)، در ماه رمضان سال اوّل هجرى.

56. مانورهاى جنگى و تهديد خطوط بازرگانى قريش توسط سپاهيان اسلام، از هشتمين ماه سال اوّل تا رمضان سال دوم هجرى، به فرمان پيامبر اسلام(ص).

57. تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به مكه، در هفتمين ماه سال دوم هجرى.

58. وقوع جنگ بدر ميان سپاهيان اسلام و سران قريش، در ماه رمضان سال دوم هجرى و پيروزى شكوهمند مسلمانان در اين نبرد (با از دست دادن چهارده شهيد و كشتن هفتاد نفر از مشركان و به اسارت گرفتن هفتاد نفر ديگر از آنان).

59. وفات رقيّه، دختر رسول خدا(ص) (همسر عثمان بن عفّان)، در مدينه، به سال دوم هجرى.

60. پيمان شكنى يهوديان طايفه قينقاع مدينه و وقوع جنگ ميان آنان و سپاهيان اسلام، و تسليم و تبعيد شدن همگى آنان از مدينه به شام، در شوال سال دوم هجرى.

61. وقوع جنگ اُحد ميان سپاهيان اسلام و مشركان قريش، در شوال سال سوم هجرى و پيروزى ابتدايى مسلمانان با دلاورى‏هاى حمزه، حضرت على(ع)، ابودجانه، زبير و ساير صحابه پيامبر(ص)، وشكست نهايى سپاهيان اسلام با از دست دادن هفتاد كشته، از جمله حمزه سيدالشهداء، در اين نبرد، به دليل بى‏انظباطى نگهبانان شكاف ميان كوه احد.

62. كشته شدن دو گروه تبليغى اسلام (ده نفره و چهل نفره) به دست مشركان، در سرزمين رجيع و بئر معونه، در سال چهارم هجرى.

63. توطئه يهوديان بنى نضير، عليه پيامبر اكرم(ص) و وقوع جنگ ميان آنان و مسلمانان، و پيروزى سپاهيان اسلام در بيرون راندن يهوديان از مدينه، در سال چهارم هجرى.

64. همدستى يهوديان و بت پرستان حجاز در هجوم به مدينه و وقوع جنگ احزاب (خندق) ميان مسلمانان و مهاجمان، در سال پنجم هجرى و دلاورى‏هاى حضرت على(ع) در اين نبرد سرنوشت ساز.

65. خيانت يهوديان بنى قريظه به مسلمانان، در جنگ احزاب و كيفر سخت آنان به دست سپاهيان اسلام پس از نبرد احزاب.

66. وقوع غزوه بنى مصطلق، در سال ششم هجرى، و پيروزى درخشان مسلمانان در اين نبرد.

67. آهنگ پيامبر اسلام و1520 نفر از مسلمانان، از مدينه به مكه، براى انجام عمره و جلوگيرى بت پرستان مكه از ورود آنان، در سال ششم هجرى.

68. انعقاد پيمان صلح حديبيه، ميان پيامبر اسلام(ص) و مشركان قريش، در سال ششم هجرى.

69. وقوع جنگ خيبر ميان مسلمانان و يهوديان، در وادى خيبر، در 32 فرسخى شمال مدينه، و دلاورى‏هاى سپاه اسلام، از جمله امام على(ع) در اين نبرد، به سال هفتم هجرى.

70. واگذارى باغ فدك، در سرزمين خيبر، توسط پيامبر اسلام(ص) به دخترش، فاطمه زهرا(س).

71. نامه پيامبر اسلام به پادشاهان ايران، روم، حبشه، مصر، يمامه، بحرين و حيره (اردن)، و دعوت آنان به دين اسلام، در سال هفتم هجرى.

72. سفر عبادى و زيارتى پيامبر اسلام(ص) و دو هزار مسلمان همراه وى از مدينه به مكه معظّمه، براى انجام مراسم عمره قضا، در ذى قعده سال هفتم هجرى (پس از گذشت يك سال از پيمان صلح حديبيه).

73. وقوع جنگ موته در سر حدّات شام، ميان سه هزار سپاهى اسلام و دويست هزار مرد جنگى روم (صد هزار نفر از عرب‏هاى تحت استيلاى روم و صد هزار نفر از سپاهيان رومى)، در سال هشتم هجرى، و به شهادت رسيدن تعداد زيادى از سپاهيان اسلام، از جمله جعفر بن ابى طالب، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه، سه فرمانده منصوب پيامبر اسلام، و عقب نشينى بازماندگان به مدينه.

74. هم پيمانى دوازده هزار مرد جنگى در وادى يابس، براى كشتن پيامبر اسلام(ص) و كوبيدن مسلمانان مدينه، و وقوع جنگ ميان آنان و سپاهيان اسلام به فرماندهى ابوبكر بن ابى قحافه در مرتبه اوّل، عمربن خطاب در مرتبه دوم، و عمروبن عاص در مرتبه سوّم و عقب نشينى مسلمانان در هر سه مرتبه از معركه جنگ، و اعطاى فرماندهى سپاه اسلام به امام على(ع) در مرتبه چهارم و پيروزى سپاهيان اسلام تحت فرماندهى امام على(ع) در اين نبرد، كه به جنگ «ذات سلاسل» معروف شد، در سال هشتم هجرى.

75. نقض پيمان صلح حديبيه توسط بت‏پرستان مكه، با غارت و كشتن قبيله خزاعه، از قبايل هم پيمان مسلمانان، در سال هشتم هجرى.

76.فتح مكه به فرمان پيامبر اسلام (ص)، در سيزدهم رمضان سال هشتم هجرى، و ورود پيروزمند پيامبر(ص) و مسلمانان به مكه معظمه، و عفو اهالى مكه از جانب آن حضرت.

77. هم پيمانى سى هزار مرد جنگى از قبايل هوازن، ثقيف و بنى سعد، در نبرد با پيامبر اسلام(ص) و وقوع جنگ خونين ميان آنان و دوازده هزار مسلمان، در وادىِ «حُنين»، به سال هشتم هجرى، پس از واقعه فتح مكه.

78. تعقيب آتش‏افروزان جنگ حُنين و كيفر آنان به دست سپاهيان اسلام در طائف.

79. منصوب شدن عتاب بن اسيد به فرماندارىِ مكه، و معاذ بن جبل، براى تعليم قرآن و احكام اسلام به اهالى اين شهر توسط پيامبر اسلام(ص)، در سال هشتم هجرى پس از فتح مكه.

80. وفات زينب بزرگ‏ترين دختر رسول خدا(ص) (زوجه ابوالعاص بن ربيع) پس از تحمّل رنج هجرت از مكه و بيمارى‏هاى طولانى در مدينه، در اواخر سال هشتم هجرى.

81. تولد ابراهيم، فرزند پيامبر اسلام(ص) از ماريه قبطيه (كنيزى كه مقوقس، فرمانرواى مصر به پيامبر اسلام هديه كرده بود) در اواخر سال هشتم هجرى.

82. فرمان پيامبر اسلام(ص) مبنى بر گرفتن زكات از مسلمانان.

83. مأموريت على بن ابى طالب(ع) از سوى پيامبر اسلام(ص) با 150 مرد جنگى، در تخريب بت‏خانه و شكستن بت بزرگ قبيله «طىّ»، و پيروزى شكوهمند مسلمانان و شكست مسيحيان اين قبيله، وفرار عدى بن حاتم (فرزند حاتم طايى) از معركه جنگ و پناه بردن به شام، در سال نهم هجرى، و بازگشت او پس از مدتى به مدينه، و مسلمان شدنش به دست پيامبر اسلام (ص).

84. حركت پيامبر اسلام (ص) و سى هزار مرد جنگى مسلمانان از حجاز به سوى تبوك، در مرز شام، براى مبارزه با سپاهيان روم شرقى، در شعبان سال نهم هجرى، و عدم وقوع درگيرى ميان آنان.

85. دستور پيامبر اكرم (ص) به حضرت على (ع) در باقى ماندن در شهر مدينه، درايّام غيبت پيامبر (ص)، هنگام گسيل سپاه اسلام به سرزمين تبوك، جهت خنثى‏سازى توطئه‏هاى منافقان.

86. ايجاد بناى مسجد ضرار به دست منافقان مدينه، و دستور پيامبر اكرم (ص) مبنى بر تخريب آن مسجد و تبديل آن به مركز زباله، پس از بازگشت از غزوه تبوك، در سال نهم هجرى.

87. مأموريت ابوبكر بن ابى قحافه توسط پيامبر اسلام (ص) براى ابلاغ سوره برائت به اهالى مكه و زايران خانه خدا، در ايّام حج، و سپس عزل او پيش از رسيدن به مكه توسط پيامبر (ص) و واگذارى اين مأموريت به على بن ابى طالب (ع)، در ذى‏حجّه سال نهم هجرى.

88.پذيرش دين اسلام از سوى قبايل و طوايف مختلف عرب، از جمله سران قبيله ثقيف، بنى طىّ، بنى تميم و بنى عامر، در سال نهم هجرى.

89. وفات ابراهيم، فرزند پيامبر اسلام (ص) در سن هيجده ماهگى، در سال دهم هجرى.

90. مباهله پيامبر اكرم (ص) به همراهى حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن مجتبى (ع) و امام حسين (ع) با نصاراى «نجران»، و انصراف هيأت نمايندگىِ نجران از ادامه مباهله با خاندان نبوت، در سال دهم هجرى.

91. مأموريت يافتن حضرت على (ع) از سوى پيامبر اسلام (ص) براى دعوت اهالى يمن به اسلام و داورى در بين آنان و جمع‏آورىِ جزيه از اهالى مسيحى نجران، در سال دهم هجرى.

92. آخرين سفر زيارتى و عبادى پيامبراسلام (ص) به مكه معظمه، در سال دهم هجرى (معروف به حجّة الوداع).

93. پيوستن حضرت على (ع) به پيامبر اسلام (ص) در مراسم حج، در بازگشت از مأموريت يمن.

94. منصوب شدن حضرت على (ع) به ولايت و جانشينى پيامبر اسلام (ص) در 18 ذى‏حجّه سال دهم هجرى، در سرزمين «غدير» (بين راه مكه و مدينه)، پس از بازگشت از سفر حجّة الوداع.

95. ادعاى دروغين نبوت از سوى مسيلمه كذّاب و اسود بن كعب عنسى، در يمامه و يمن، در اواخر سال دهم هجرى.

96. تجهيز سپاهى متشكل از مهاجران و انصار به فرماندهى اسامة بن زيد، براى نبرد با سپاهيان روم، توسط پيامبر اسلام (ص) در اوائل سال يازدهم هجرى.

97. بيمارى پيامبراسلام(ص) در اوائل سال يازدهم هجرى و تأكيد و اصرار آن حضرت بر حضور همگان در سپاه اسامه، براى مبارزه با روميان.

98. رحلت جانسوز پيامبر اسلام (ص) در 28 صفر (و به روايت اهل سنت در 12 ربيع الاول) سال يازدهم هجرى، (632 م.) در مدينه، و سوگوارى بى سابقه مسلمانان.

99. غسل، كفن و دفن پيكر مطهر پيامبر اسلام (ص) در خانه‏اش پس از يك روز به دست امام على (ع) و با كمك عباس و فرزندش، فضل.

100. اندوه شديد فاطمه زهرا(س)، تنها فرزند بازمانده از پيامبر اكرم (ص) در رحلت جانسوز پدر.

101. اجتماع سران انصار و مهاجر در سقيفه بنى ساعده، و انتخاب ابوبكر بن ابى‏قحافه به جانشينى پيامبر اسلام (ص)، على رغم سفارش رسول خدا (ص) درباره جانشينى حضرت على (ع).

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1391ساعت 12:29  توسط سید هادی موسوی  | 

معجزه امام علی (عتیه السلام) - پرده برداری از بهشت و جهنم

عده ای از اصحاب امام علی (ع) به گفتند : وصی حضرت موسی و عیسی (ع) دلایل و معجزاتی به مردم نشان دادند شما نیز اگر معجزاتی به ما نشان دهید قلب های ما مطمئن می شود .

امام علی (ع) فرمود : شما تحمل علوم ، دلایل و نشانه هارا ندارید . اما مردم اصرار کردند . سرانجام امام (ع) آنها را به سوی قبرستان حرکت داد تا به یک سرزمین خشک و نمکزاری رسیدند . آنگاه آهسته دعا کرد و گفت : پرده ات را کنار زن . ناگهان باغ ها و نهرها در یک سو و آتش جهنم در سوی دیگر نمایان گشت .

عده ای گفتند : سحر ،سحر عده ای معجزه را پذیرفتند و گفتند : پیامبر (ص) فرمود : قبر باغی از باغ های بهشت

و یا حفره ای از گودی های جهنم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 9:23  توسط سید هادی موسوی  | 

معجزه امام علی (علیه السلام) - تبدیل سنگ ریزه به جواهر

امام علی (ع) و بعضی از اصحاب آن حضرت در مسجد کوفه حضور داشتند . مردی خطاب به امام (ع) عرض کرد:

پدر و مادرم فدایت من تعجب می کنم از این دنیایی که در دست این گروه است و شما از آن بهره ندارید .

حضرت فرمود : تو گمان می کنی ما دنیا را می خواهیم وبه ما داده نمی شود ؟ آنگاه یک مشت از سنگ ریزه ها را برداشت و به اعجاز خود به جواهر مبدل ساخت و پرسید اینها چیست ؟

عرض کردم : بهترین نوع جواهر است . سپس حضرت فرمود : اگر دنیا را بخواهیم برای ما وجود دارد اما نمی خواهیم و پس از آن انها را به دور افکند و دوباره سنگ ریزه ها به حالت اول برگشتند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 9:20  توسط سید هادی موسوی  | 

معجزه امام علی (علیه السلام) - تکلم با خورشید

ابن عباس گوید : وقتی از فتح مکه باز می گشتیم شب هنگام در هوازن بودیم ، پیامبر (ص) به علی بن ابی طالب (ع) فرمود : یا علی ! بر خیز و منزلت خود را نزد خدا در یاب و به هنگام طلوع خورشید با آن سخن بگو . من به فضل گفتم بلند شو ببینم علی ابن ابی طالب (ع) چگونه با خورشید سخن می گوید . وقتی خورشید طلوع کردبلند شد و خطاب به خورشید گفت : سلام بر تو ای بنده ی صالح پایدار در طاعت پروردگار خویش.خورشید در جواب گفت : و علیکم السلام ای برادر رسول خدا و وصی و حجت خداوند برخلقش . آنگاه علی (ع) به سجده شکر افتاد و دیدم رسول خدا بلند شد و سر او را گرفت وبلند کرد و دست به صورت او می کشید و می گفت بلند شو حبیب من که اهل آسمان از گریه تو به گریه آمدند و خدای عزوجل به خاطر تو برحاملان عرش مباهات کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 9:10  توسط سید هادی موسوی  | 

معجزه پیامبر (صلوات الله علیه) - شفای چشم

قتاده بن نعمان در جنگ بدر و احد شرکت داشته است . در جنگ احد ضربتی بر چشم او وارد شد که از حدقه درآمد. نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد : زن زیبایی دارم که او را دوست دارم و او نیز مرا دوست دارد.بیش از چندروزی ازعروسی ما نگذشته است و بسیار ناراحتم که مرا با این چشم آویخته دیدار کند . حضرت چشم او را درجای خود گذارد و گفت «اللهم اکسه الجمال» خدایا زیبایی را بر او بپوشان چشم او شفا یافت و از اول نیکوتر شد وهرگز درد نگرفت  اگر چه چشم او گاهی به درد می آمد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 9:7  توسط سید هادی موسوی  | 

معجزه پیامبر (صلوات الله علیه) - زنده کردن بزغاله

وقتی پیامبر (ص) وارد مدینه شدند در خانه ی ابو ایوب انصاری فرود آمد . در آن هنگام به جز یک بزغاله و سه

 کیلو گندم درمنزل او چیزی نبود . بزغاله را برای آن حضرت بریان کرد واز گندم نان پخت وبه نزد او آورد .

حضرت فرمود : که در میان مردم ندا دهند هر کس غذا می خواهد به منزل ابو ایوب بیاید . ابو ایوب صدا می زد و

 مردم به سرعت به منزل او می امدند تا خانه اش از جمعیت پر شد و همه آنها از غذای او خوردند و سیر شدند و غذا

 کم نیامد ! انگاه پیامبر(ص) فرمود استخوان  ها را جمع کردند و در میان پوست بزغاله گذاردو فرمود : به اذن خدا

 برخیز ! بزغاله زنده شد و ایستاد و مردم با صدای بلند شهادتین گفتند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 9:2  توسط سید هادی موسوی  | 

معجزه پیامبر (صلوات الله علیه) - حرکت درخت

امیر المو منین می فرماید : روزی من با پیامبر (ع) بودم که بزرگان قریش به خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند : ای محمد ! تو ادعای بزرگی می کنی که پدران و خویشان تو چنین ادعایی نکرده اند و ما از تو درخواستی داریم اگر اجابت کنی می فهمیم که تو پیامبر و فرستاده ی خداوندی و اگر اجابت نکنی می فهمیم که ساحر و دروغگو هستی .پیامبر (ص) فرمود : سوال شما چیست ؟ گفتند : برای ما بخواهی که این درخت از ریشه کنده شود و در پیش روی تو باستد.پیامبر فرمود : خداوند بر همه چیز تواناست . اگر چنین کند ایمان می آورید ؟

پاسخ دادند: آری . حضرت فرمود : من انجام می دهم و می دانم ایمان نخواهید آورد و در میان شما جمعی حضور دارند که در جنگ بدر کشته خواهند شد ودر چاه بدر خواهند افتاد و جمع دیگری هستند که برای جنگ با من لشکرها آماده خواهند کرد . آنگاه فرمود ای درخت ! اگر ایمان به خدا و روزقیامت داری و می دانی که من رسول خداهستم به اذن خدا با ریشه های خود از جا کنده شو و

در نزد من بایست .امیر المومنین گوید : به خداوندی که او را به حق فرستاد آن در خت با ریشه های خود از زمین کنده شد و با صدایی شدید که همانند صدای بال های مرغان بود روانه شد و در نزد حضرت ایستاد و سایه بر سر مبارک او انداخت و شاخه بلند خود را بر سر آن حضرت گشود و شاخه دیگر خود را بر سر من گشود و من در طرف راست او ایستاده بودم .وقتی این معجزه را دیدند از روی تکبر و بزرگی گفتند امر کن درخت بگردد و دو نیم شود و نیمی باز گرددو نیم دیگر در جای خود بماند . حضرت امر کرد و برگشت و نصفش جدا و با سرعت وصدای بلند به نزد حضرت رسید . گفتند : بگو که این نصف هم برگردد و با نصف دیگر متصل گردد. پیامبر (ص) فرمود و این کار هم صورت گرفت . اما ایمان نیاوردند!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 8:59  توسط سید هادی موسوی  | 

20 حدیث از امام حسین (علیه السلام)

لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب

جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.(تحف العقول ، ص 251)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

 

أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة

هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع ی و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود

(محجه البیصاء ج 4،ص 228)

 

 **********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

 

لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق

رستگـار نمی ی مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد

(تاریخ طبرى،ص 1،ص 239)

 

 **********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

 

إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ

بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است

(فرهنگ سخنان امام حسین ص/ 476)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا

کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت

(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

 

أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء

عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند

(بحارالانوارج/ 93 ص/ 294)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

 

اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ

گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است

(حیات امام حسین ج 1 /ص 183)

 

 **********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ

آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397)

 

 **********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِِ

بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

(الدره الباهره ، ص24)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

لا یأمن یوم القیامة إلا من خاف الله فی الدنیا.

هیچ کس روز قیامت در امان نیست ، مگر آن که در دنیا خدا ترس باشد.

(بحار الانوار،ج 4،ص 19)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

 

لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق.

کسانی که رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.

(مقتل خوارزمی،ج 1،ص239)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

 

من حاول اَمرا بمعصیة الله کان اَفوت لما یرجو و اَسرع لما یحذر.

کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می ی .

(بحارالانوار،ج78،ص120)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

 

من طلب رضی الناس بسخط الله وکله الله إلی الناس .

کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند ی، خداوند او را به مردم وا می گذارد.

(بحارالانوار،ج78،ص126)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

 

من اَحبک نهاک و من اَبغضک اَغراک.

کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند

(بحار الانوار،ج75،ص128)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.

از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .

(بحارالانوار،ج78،ص119)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

 

من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.

از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .

(بحارالانوار،ج78،ص119)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

لا تقولوا باَلسنَتکم ما ینقُص عَن قَدَرَکم

چیزى را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد

(جلاءالعیون،ج۲ص۲۰۵)

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

لا یأمن یوم القیامة إلا من خاف الله فی الدنیا.

هیچ کس روز قیامت در امان نیست ، مگر آن که در دنیا خدا ترس باشد.

(بحار الانوار، ج 44، ص 192 )

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

لا یکمل العقل إلا باتباع الحق .  

عقل کامل نمی شود مگر با پیروی از حق .

(بحار الانوار، ج 78، ص 127 )

 

**********احادیثی از امام حسین (ع)**********

 

یاک و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا یسیء و لا یعتذر، و المنافق کل یوم یسیء و یعتذر

حذر کن از مواردی که باید عذرخواهی کنی ، زیرا مؤمن نه کار زشتی انجام می دهد و نه به عذرخواهی می پردازد، اما منافق همه روزه بدی می کند، و به عذرخواهی می پردازد.

( بحار الانوار، ج 78، ص120 )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391ساعت 8:41  توسط سید هادی موسوی  | 

تکلم امام حسن مجتبی (ع)با اهو

محدّثين و مورّخين در بسيارى از كتاب هاى تاريخى آورده اند:
حضرت رسول به همراه علىّ بن ابى طالب صلوات اللّه عليهما براى جنگ از شهر مدينه خارج شده بودند.
و در همان روزها، امام حسين سلام اللّه عليه - كه كودكى خردسال بود - از منزل بيرون آمد و چون اندكى از منزل دور شد، يك نفر يهودى او را گرفت و در منزل خود مخفى كرد.
حضرت فاطمه زهراء عليها السلام به امام حسن عليه السلام خطاب كرد و فرمود: بلند شو، برو ببين برادرت كجا رفته است ، دلم آشوب گشته و بسيار ناراحت هستم .
امام مجتبى عليه السلام فرمان مادرش را اطاعت كرده و كوچه هاى مدينه را يكى پس از ديگرى گشت و برادر خود را نيافت ، از شهر مدينه بيرون رفت و به باغات و نخلستان ها سرى زد؛ و هر چه فرياد كشيد و گفت : يا حسين ، برادرجان ، عزيزم تو كجائى ؛ خبرى از او نشد.
در همين لحظات متوجّه آهوئى شد كه در حال حركت بود، امام حسن عليه السلام آهو را صدا زد و فرمود: آيا برادرم حسين را در اين حوالى نديدى ؟
پس آهو به قدرت خدا و كرامت رسول اللّه صلوات اللّه عليه ؛ به سخن آمد و گفت : برادرت را صالح يهودى گرفته ؛ و او را در خانه خود مخفى و پنهان كرده است .
امام حسن مجتبى عليه السلام پس از شنيدن سخن آهو به سمت منزل آن يهودى آمد و اظهار نمود: يا برادرم ، حسين را آزاد كن و تحويل من ده و يا آن كه به مادرم ، فاطمه زهراء مى گويم كه شب هنگام سحر نفرين نمايد و آن گاه هيچ يهودى روى زمين باقى نماند.
و نيز به پدرم ، علىّ بن ابى طالب عليه السلام مى گويم تا همه شماها را نيست و نابود گرداند؛ و به جدّم رسول اللّه صلوات اللّه عليه مى گويم : تا از خدا بخواهد كه جان همه يهوديان را بگيرد.
صالح يهودى با شنيدن چنين سخنانى از آن كودك در تعجّب و تحيّر قرار گرفت و اصل و نسب وى را جويا شد.
طور مفصّل با ذكر نام پدر و مادر و جدّ خود، فضائلى چند نيز از ايشان بيان نمود؛ به طورى كه قلب و فكر آن يهودى را روشن و به خود جلب كرد، سپس يهودى چشمانش پر از اشك گرديد و درحالى كه از بيان و فصاحت و بلاغت كودكى در آن سنّ و سال سخت حيرت زده و متعّجب شده بود، به او مى نگريست .
و پس از آن كه خوب با خود انديشيد و محتواى بيانات حضرت مجتبى عليه السلام را با دقّت درك و هضم كرد، گفت : پيش از آن كه برادرت را تحويل دهم ، مى خواهم مرا به آئين و احكام - سعادت بخش - اسلام آشنا گردانى تا توسّط شما اسلام را بپذيريم و به آن ايمان آورم .
معارف و احكام انسان ساز اسلام را به طور فشرده براى او بيان نمود؛ و صالح يهودى مسلمان شد و آن گاه حسين سلام اللّه عليه را تحويل برادرش داد و طبقى پر از سكّه هاى طلا ونقره بر سر آن دو برادر ريخت و سپس آن سكّه ها را براى سلامتى هردوى آن ها به عنوان صدقه بين فقراء و بيچارگان تقسيم كرد.
و بعد از آن كه امام حسن عليه السلام برادر خود را تحويل گرفت وى را نزد مادر خويش آورد.
فرداى آن روز صالح به همراه هفتاد نفر از خويشان و دوستان خود به منزل آن حضرت آمدند و همگى مسلمان شدند.
و صالح ضمن عذرخواهى از جريان مخفى كردن حسين سلام اللّه عليه ، بسيار از وى تشكّر و قدردانى كرد كه به وسيله بيانات شيواى معجزه آساى آن كودك ، اسلام آورده است .
همچنين صالح از حضرت رسول و اميرالمؤ منين صلوات اللّه عليهما عذرخواهى كرد و اسلام خود را بر ايشان عرضه كرد و تقاضاى آمرزش و بخشش نمود.
سپس جبرئيل عليه السلام فرود آمد و به رسول خدا صلى الله عليه و آله إ علام كرد كه چون صالح به وسيله امام حسن كه فرزند امام و برادر امام است ، مسلمان شد وايمان آورد، خداوند او را مورد رحمت و مغفرت خود قرار داد
مدينة المعاجز: ج 3، ص 293، ح 899، منتخب طُريحى : ص 196.مؤ لّف : عبداللّه صالحى

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت 13:35  توسط سید هادی موسوی  | 

معجزه امام حسین (ع)

مدتى كوفه از باران رحمت محروم بود؛ از اينرو كوفيان نزد على عليه السلام آمده و از حضرت خواستند كه از خداوند متعال باران طلب كند.
حضرت على عليه السلام اين كار مهم را بر عهده امام حسين عليه السلام گذارد؛ از اينرو امام حسين عليه السلام به پا خاست و بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
اللهم ! معطى الخيرات و منزل البركات ! ارسل السماء علينا مدرارا واسقنا غيثا مغزارا واسعا غدقا مجلا سحا سفوحا فجاجا تنفس به الضعف من عبادك و تحيى به الميت من بلادك . آمين رب العالمين !
بارالها! اى بخشنده خيرات و فرود آورنده بركات ! باران سرشار بر ما بباران و ما را با بارانى فراگير، انبوه ، پردامنه ، پيوسته و مستمر، روان و فرو رونده در زمين عطا فرما كه ناتوانى را از بندگانت برداشته و زمين هاى مرده خود را زنده سازى . آمين اى پروردگار هستى !
دعاى حضرت تمام نشده بود كه آسمان را ابر گرفت و بارندگى شروع شد.
بحار الانوار 44/187.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت 9:1  توسط سید هادی موسوی  | 

معجزه در دفن امام رضا (ع)

روي أبو الفرج عن أبي الصلت، انه لما مات الرضا ( عَلَيْهِ السَّلام)، حضره المأمون قبل ان يحفر قبره و أمر أن يحفر إلي جانب أبيه، ثم أقبل علينا فقال حدثني صاحب هذا النعش انه يحفر له قبر فيظهر فيه ماء وسمك احفروا فحفروا فلما انتهوا إلي اللحد نبع ماء و ظهر فيه سمك ثم غاض (1) الماء فدفن فيه الرضا ( عَلَيْهِ السَّلام). داستان: از ابوالفرج اصفهاني روايت شده: اباصلت هروي گفت: هنگامي كه وقت خاكسپاري جنازة رضا عليه السلام فرا رسيد، مأمون مرا حاضر كرد، و دستور داد قبر حضرت رضا عليه السّلام را در يك طرف قبر پدرش ( هارون) حفر كنند، سپس به ما رو كرد و گفت: « صاحب اين جنازه، به من خبر داد كه قبري براي او حفر مي كنند، و در آن آب و ماهي آشكار مي شود، اكنون قبر را حفر كنيد». وقتي كه حفر قبر تمام شد و به لحد رسيدند، آب درآمد و ماهي در آن ديده شد، سپس آب ها فرو رفت، و جنازه امام رضا عليه السلام در همان جا به خاك سپرده شد.

انوار البهيه قمي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت 8:55  توسط سید هادی موسوی  | 

معجزه حضرت فاطمه زهرا(س)

امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
روزي رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم وارد (خانه) شد و شنيد كه حضرت خديجه با حضرت فاطمه سلام الله عليها (كه هنوز به دنيانيامده بود) سخن مي گويد.
به او فرمود: اي خديجه، با كه سخن مي گويي؟
حضرت خديجه عرضه داشت: جنيني كه در رحم دارم، با من سخن مي گويد و انيس من شده است.
پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود: اي خديجه
اين جبرئيل است كه مرا خبر ميدهد كه اين جنين دختر است. او، همان نسل پاكيزه ي مبارك است. خداوند - تبارك و تعالي - نسل مرا از او قرار مي دهد و به زودي از نسل او اماماني قرار مي دهد. بعد از پايان پذيرفتن وحي آ نها را جانشينان خود در زمين خويش قرار مي دهد
بحارالأنوار 2/43 ح 1، به نقل از أمالي شيخ صدوق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت 8:50  توسط سید هادی موسوی  | 

معجزه حضرت علی (ع)

جویریه بن مسهر كه از یاران باوفای حضرت علی(ع) است می‏گوید: با حضرت امیرالمومنین(ع) از قتال با خوارج نهروان می‏آمدیم تا رسیدیم به سرزمین بابل‏3. هنگام نماز عصر رسید.امیرالمومنین و تمام مردم  كه با حضرت بودند از اسب پیاده شدند، علی(ع) فرمود: ای مردم، این سرزمین، ملعون و از رحمت خدا به دور است  و به تحقیق در روزگار سه بار و یا به روایتی دو مرتبه اهل آن معذب شدند و خداوند بر آنان عذاب نازل كرد. و این سرزمین یكی از شهرهای قوم لوط است كه زمین اهل خود را با شكافته شدن و خسف از بین برد. و اولین سرزمینی است كه در آن بت پرستیده شد.برای هیچ پیامبر و یا وصی پیامبر حلال و جایز نیست كه در روی آن نماز بخواند. ای یاران من، هر كدام از شما خواستید در این سرزمین نماز بگزارید مانعی نیست. پس مردم در حاشیه جاده به نماز ایستادند و فریضه خویش را به جا آوردند و امیرالمومنین(ع) بر استر رسول خدا(ص) سوار شد و از آن سامان تشریف برد. جویریه گفت: عرض  كردم والله امیرالمومنین را تبعیت خواهم كرد و از حضرتش نمازم را تقلید خواهم نمود. و پشت سرآن حضرت راه افتادم. پس سوگند به خدا از جسر «سورا»  در ارض بابل نگذشته بودیم كه آفتاب غروب كرد. پس من  شك كردم كه آیا نماز ما باید فوت شود؟ و آیا نباید حضرت علی(ع) نماز بخواند؟ پس ناگهان امام(ع) متوجه من شد و فرمود: یا جویریه آیا شك نمودی؟ پس عرض كردم: بلی یا امیرالمومنین! حضرت در ناحیه‏ای پیاده شد. آنگاه وضو ساخت و برخاست و به كلامی و دعایی ناطق شد كه نفهمیدم چه گوید، گویا به عبرانی سخن گفت. سپس ندا در داد«الصلاه!».

نظر كردم به سوی آفتاب، سوگند به خدا دیدم كه از بین دو كوه خارج شد و از برای او صوت و صدای شدیدی بود. آن گاه حضرت به نماز عصر ایستاد و من نیز نماز را با آن حضرت گزاردم. وقتی كه از نماز فارغ شدیم دفعةً شب شد همچنان كه بود. پس آن هنگام حضرت رو به من كرد فرمود: ای جویریه بن مسهر همانا خداوند عزوجل به حبیبش می‏فرماید: «ای پیامبر!به نام عظیم پروردگار خود تسبیح گوی» ای جویریه من خداوند را به اسم اعظمش خواندم. آفتاب را برای من برگرداند. جویریه وقتی كه این معجزه را از آن حضرت دید، گفت: به پروردگار كعبه سوگند كه تو وصی نبی هستی‏4. شاید علت اینكه امیرالمومنین(ع) معجزه ردشمس راپس ازجنگ نهروان درسرزمین بابل اظهار فرمود، این باشد كه خوارج نهروان، مردمی ظاهرالصلاح و متعبد بودند و از كشتن آنان در ذهن ساده- لوحان شبهه ای پدید آمده بود و لازم بود امیرالمومنین(ع) معجزه ای اظهار فرماید تا دفع شبهه بشود و معرفت انان درحق آن حضرت واعمالش بیشترگردد.

بعضی درباره این روایت اشكالاتی كرده اندوسید مرتضی-علیه الرحمه-پاسخ فرموده است:

اول اینكه: چراآن حضرت عمدا نمازش راقضا كرد؟ سید مرتضی درپاسخ فرمود كه: نماز عصر آن حضرت ازوقت فضیلت عصر تاخیر افتاد. (مطابق آن روایتی كه می‏گوید: آفتاب نزدیك غروب رسیده بود و غروب نكرده بود) دیگراینكه:اگرهم غروب كرده بود، اقامه نماز در ارض بابل برای پیامبر و وصی پیامبر(ص) حرام و ممنوع بود به ناچار علی(ع)باید از آن سرزمین می‏گذشت و به زمینی می‏رسید كه اقامه نماز در آن جا برایش جایز باشد.

اشكال دیگراینكه رد شمس اگر واقع شود همه باید ببینند و نقل كنند.

جواب داده است كه: آفتاب غروب نكرد(تا هوا تاریك شود) و آن قدر برگشت كه وقت فضیلت  نماز عصر شد وآن قدر طول كشید كه‏ حضرت دو ركعت نماز عصربه جا آورد.این مقدارتاخیرخیلی محسوس نیست مگر برای افرادی كه دقت نظربیشتری داشته باشند.لذا تمامی افرادی كه با حضرتش بودند به خوبی توجه كردندوفهمیدند5.

3. موضعی است در عراق نزدیك حله والان «مسجدالشمس» درآنجااست.

4. من لایحضره الفقیه، ج‏1، ص 204.

5. تفسیر ابوالفتوح رازی به نقل از سیدمرتضی اعلی الله مقامه، جلد 4، پاورقی ص 171.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت 8:46  توسط سید هادی موسوی  | 

روزي «ابوجهل» همراه يك نفر يهودي خدمت پيامبر اسلام حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله رفت و بي شرمانه گفت: « تا كي مي خواهي به اين جسارت ها ادامه دهي تا كي مي خواهي به بت هاي ما توهين كني؟ اگر آنچه را كه از تو مي خواهيم برآورده نسازي، ترا خواهيم كشت.» رسول اكرم  ص فرمود: « هرچه بخواهيد برايتان مي آورم.» ابوجهل با يهودي مشورت كرد كه از او چه بخواهيم كه نتواند برآورده كند؟ يهودي گفت: « اگر آن چيزي كه ما مي خواهيم زميني باشد، او با سحر و جادو، آن را انجام خواهد داد. ولي سحرِ او در خارج از زمين اثري ندارد.» ابوجهل به پيامبر عرض كرد:« اگر ماه را دو نيمه كني به شما ايمان مي آوريم و با شما بيعت مي كنيم.» رسولِ خدا از ايشان پيمان گرفت. چهارده تن از سرانِ قريش نيز اعلام كردند كه در صورتِ دو نيمه شدنِ ماه به پيامبر ايمان خواهند آورد. در اين موقع «جبرئيل» از جانب خداوند نازل شد و عرض كرد:« خداوند ميفرمايد: ما تمام افلاك و ستارگان را در اختيار شما قرار داده ايم و آنچه را كه بخواهي انجام مي دهيم.» پيامبر ص خوشحال گرديد. بنابراين شبِ چهاردهم را كه قرصِ ماه كامل است، براي انجام معجزه معيّن فرمود. در آن شب، رسولِ خدا به همراه ابوجهل و ساير مشركان و چند تن از مؤمنين از كوهِ « ابوقبيس» بالا رفتند. پس از اينكه دوباره در اين مورد عهد و پيمان بستند، رسول اكرم با انگشتِ مباركِ خود به ماه اشاره نمود و آنرا دو نيم ساخت. نيمي از ماه در جاي خود مانده بود و نيمي ديگر از آن دور شده و فاصله گرفته بود، به طوري كه كوه «حراء» ميانِ دو نيمه ي ماه فاصله افكنده بود. پيامبر به مشركان فرمود: « آيا مي بينيد؟» مشركان عرض كردند: «بلي مي بينيم، آن را به وضعِ سابقِ خود بازگردانيد.» پيامبر اشاره اي فرمود و دو نيمه ي ماه به هم چسبيد. آنگاه رسول اكرم ص از ايشان خواست كه ايمان بياورند. آن يهودي كه اين معجزه را پيشنهاد كرده بود، فوراً ايمان آورد، امّا ابوجهل و ساير مشركين در گمراهي و ضلالت باقي مانده و ايمان نياوردند.

توحيد و نبوت- دستغيب

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 14:48  توسط سید هادی موسوی  | 

مجموعه احادیث 14 معصوم ع به صورت فایل فلش ومتحرک

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 8:30  توسط سید هادی موسوی  |