وقتی پیامبر (ص) وارد مدینه شدند در خانه ی ابو ایوب انصاری فرود آمد . در آن هنگام به جز یک بزغاله و سه

 کیلو گندم درمنزل او چیزی نبود . بزغاله را برای آن حضرت بریان کرد واز گندم نان پخت وبه نزد او آورد .

حضرت فرمود : که در میان مردم ندا دهند هر کس غذا می خواهد به منزل ابو ایوب بیاید . ابو ایوب صدا می زد و

 مردم به سرعت به منزل او می امدند تا خانه اش از جمعیت پر شد و همه آنها از غذای او خوردند و سیر شدند و غذا

 کم نیامد ! انگاه پیامبر(ص) فرمود استخوان  ها را جمع کردند و در میان پوست بزغاله گذاردو فرمود : به اذن خدا

 برخیز ! بزغاله زنده شد و ایستاد و مردم با صدای بلند شهادتین گفتند .